پیرو چند پست قبل حالا میریم که داشته باشیم سبک شناسی و ما شناسی مون رو!
سبک سمیزم:
توضیح: بدون شرح!
مانیتور پا کن یا مردم آزار
ما در داروخانه پشت کامپیوتر نشسته و خسته از پشه پرانی، Solitaire بازی میکنیم که مشتریکی(مشتری کوچک تر از ده سال) وارد می شود.
مشتریک: ببخشید. شما مانیتور کامپیوترتان رو با چی پاک می کنین؟
ما: با شیشه پاک کن و دستمال کاغذی.
مشتریک یک بسته دستمال کاغذی ابتیاع نموده و محل را ترک میکند و ما خوشحالیم که مشتریکی را راضی روانه کردیم و در دل خوشحالتر که تار عنکبوت صندوق را با اسکانسی پاره کردیم.
دقایقی بعد یک مشتری (مشتری بزرگتر از ده سال) وارد شده و میپرسد: شما مانیتور پاک کن دارین؟
ما: نه!!!
انجاست که طرف همان دستمال کاغذی رارو کرده و با عصبانیت به ما می توپد که چرا به فرزند دلبندش به جای مانیتور پاک کن، دستمال کاغذی داده ایم. و ما همچنان مشعوفیم که چرا اینقدر زور می زنیم تا مشتری را از خودمان راضی نگه داریم ودر دل مشعوفتر که چرا بیخود عنکبوتی را بی خانمان کردیم
در هر حال ما عادت داریم!
سبک مانیزم:
ت: ماندانا اوایل سوژه تر می نوشت اما این روزا خدایی داره توپ می ترکونه. من عاشق اینجور نوشتناش شدم. البته الان سبک اصلی اش رو، رو میکنم. سبکی که به اسم خودش ثبت شده. خیلی سخته طوری بنویسی که خودتم نفهمی. البته الانشو نبینین که اینطور نوشته هاااا. ساده نشین!
...
یک نگاه و من در پشت پرده های شب به درختی می اندیشم که شاخ و برگش را شکسته اند تا شاید صدای پایی و یا ...کیه؟! نمی دانم به کدامین سوی دیگ همسایه را روی سر کشید تا راهش را در کورسو های میز و کتاب رمان بیابم. شاید نفس هم نکشم و این دست ها که دیگر به دردهایم درمانی ندارند. آه دکتر "ج" تو چقدر بدی ....
یکی گفت چرا عید نمی آید و من گفتم چون امتحانات است. آه که چقدر زود دیرم شد.
سبک ساریزم:
ت: من هر جور دلم بخواد می نویسم! و هر چی تو دلمه میگم!!! و هر کاری بخوام می کنم!!! و...!!!!...
یک روز پر حادثه!
سلام
امروز صبح از خواب بیدار شدم و صبحونه خوردم. آقای شوهر زودتر رفته بود. منم ماشین رو برداشتم ورفتن دانشکده. ماشین رو پارک کردم و رفتم تو... سمت آزمایشگاه آنالیز. HPLC رو روشن کردم و .... وای که دوباره داره قاط میزنه و نا امیدم می کنه. برای اینکه روحیه ام رو بازیافت کنم یه دوری تو دانشکده میزنم تا اینکه چشمم به جمال "ح" نه "ه" روشن میشود و اینبار حالت تهوعی هم بر افسردگی ام افزوده شده با آزمایشگاه بر می گردم و...
....و خلاصه شب خسته و کوفته شام خورده و نخورده روی کاناپه خوابمان می برد و من به این فکر می کنم که چقدر دنیا زیباست و من چقدر خوشبختم و به به چه دوستان گلی دارم من و...
منتظرم باشیم. فعلا!!!
سبک پامیزم:
ت: پامیزم یا پیامیزم متعلق به کسی است که می خواد ره صد ساله رو یه شبه بره. حتی شده با موشک!من نمی دونم با چه عقلی جواب دادن به نظرها رو گذاشتیم به عهده اش. از ناچاری! البته از حق نگذریم همه فن حریف ما ژیامک خانه. من یکی که قبولش دارم در بس.
اینجا کجاست؟
اینجا اهواز است.
ما فعلا اینجا ساکن هستیم.
اهواز شهر خوبی است.
دروغ گفتم شهر نسبتا" خوبی است.
نه حالا که فکر می کنم می بینم اصلا خوب نیست.
نه اصلا" من دارم چی میگم. خوب است.
مگر جانم را از سر راه آورده ام.
اصلا این چه بحثی است من شروع کردم.
خودم درونش ماندم.
بهتر است همین جا تمامش کنم.
آخر به من چه که اهواز چگونه است.
سبک مریمیزم:
ت:خدایی سخته... هر چی این مریم سوژه دست آدم نمیده اون شوهرش جای دوتاشون سوژه است اسیدی! مریم جونم یه زمانی تو نشریه معظم اندیشه مقاله اجتماعی می داد خفن.اما الان به دادن نظرات گاه و بیگاه تو وبلاگای ما قناعت کرده. در اینجا به گوشه ای از مقالاتش اشاره میشه
حقوق زنان در جامعه ای که حقوق آقایان تنها حقوقی است که بعد از فرزندان رعایت میشود به سادگی قدم زدن در خیابان ها زیر پای این و آن است. لذا باید دید چرا؟! آیا راه گریزی است. هست اما ...
اینها و امثال اینها نشان می دهند که راه گریزی نیست.
ادامه ت:اووووفففف.خداییش سخت بودااا.
پ.ن۱:اینجا هم قرار بود عکسمون که همین چند روز پیش (سمیناهار) تو چغازنبیل گرفتیم باشه.از اونجایی که فقط پیام تومون تابلو بود و ایضا" خودمون هم به زور خودمون رو شناختیم اسم ها رو نوشتم که خدایی نکرده و زبونم لال مثلا" من رو با سمی اشتباه نگیرید. اما می بینید که نیست! چون متاسفانه هر سایتی که فری آپلود بود پولی شده و... اگه سایت آپلود مجانی دارین بدین تا عکس بگذارم!
پ.ن۲: عکس با کول دیسک و ما یحتوی به پیام داده شد. پیام زود عکس رو بزن!

پ.ن ۳ : اینجانب پیام می باشم و از دبیرخانه سابق سمینار تماس حاصل می فرمایم! عکس مربوطه با موفقیت آپلود شده و مامورت اینجانب به پایان رسید. ماحصل تلاش های ما را ملاحظه می فرمایید :

انتهاییه : باور بفرمایید من خوش تیپ تر از این عکسه هستم اما سارا از قصد یک عکسی را انتخاب کرده که من تویش عین غضنفر ملاقلی زاده افتاده ام! حالا اشکال نداره تا دفعه بعد خدا بزرگه.... 
+ نوشته شده توسط سارا در جمعه دوم اسفند 1387 و ساعت
23:17 |